انتظام فضایی در طرح مسجد
انتظام فضا ی در طرح مسجد
مسجد امام اصفهان همانند اغلب بنا های سنتی و اسلامی ایران ، بنایی دورنگر است ساختمان مسجد به کوزه ای می ماند که دهانه ای تنگ و محفظه ای گشاد دارد وهمه چیز در درونش رخ می دهد تامل دراینطرح دورنگرا می تواند نکات چندی را آشکار نماید برای آنکه معمار طراح فضای دورنگرا بسازد ،درجداره پیرامون ساختمان تنها سه نقطه را جهت ورود و خروج باز کرده است ویکی از اینها که ورودیاصلی است همانست که به میدان باز می شود در مدخل ورودی اصلی چند متر بیشتر عرض ندارد حا ل آنکه میدانی که مقابل آن است عرضی در حدود یکصد وشصت متر دارد طراح برای آنکه این مدخل کوچک را بزرگ بنمایاند آن را در ایوانی که سه برابر آن عرضی دارد بسته بندی می کند وآن ایوان را هم درجلو خانی که دو ونیم برابر ایوان پهنا دارد قرار می دهد با این تمهیدات طراح قیفی می سازد و مخالف راازمنفذ کوچک آن وارد مسجد می کند طراح همچنین برای ایجاد فضای دورنگرا دیوارهای خارجی مسجدرا کم روزنه ،کم پرداخت وکم زینت گرفته است ودر این حالی است که اطراف مسجد کاملا باز و آزادبودهوبافت کم تراکم و اطراف و محوطه باز و آزادی که در اطراف مسجد با خریداری زمینهای پیرامون پدید آمد هبود مانعی برای عرضه یک نمای خارجی پرکار از سوی طراح نبوده استاثر چرخش مسجدنسبت به میدان در انتظام درونی مسجد شاید آن باشد که انسان از دنیای جداشود وبه دنیای دیگر روی بیاورد اگر این گمان حقیقت داشته باشد این دنیای دیگر بیشتر از هر چیز درفضای باز میانی بنا ، حیاط ،خود را نشان می دهد وقتی انسان از دهلیزورودی مسجد می گذردوبه حیاط منقوش ورنگین آن پا می گذارد به اصل وقلببنا ونقطه اوج آن می رسدمعمار طراح برای آنکه به حیاط اعتبار کافی ببخشد به هنگام سازماندهی مجموعه ،فضاها را به صورت حلقه ای به دور حیاط گرد آورده است این فضاها ،یعنی ایوانها و شبستا نها ،مشتاقانه به حیاط میان خود نگاه ،یا به سمت آن دهان بازمی کنندیک نکته آموزنده هم در انتظام فضای مسجدامام طراحی محور اصلی حیاط بر جهتی خلاف قبله است به این ترتیب جهت حیاط راز جهت کلی ساختمان تبعیت نمی کند،یا حد اقل اینکه جهت قبله راقوت نمی بخشدجهت خاص حیاط سبب می شود که تنها نقش واسط بین بخش ورودی وگنبد خانه را ایفا نکند بلکه خود اعتباریابد وانسان را در خود نگاه دارد به بیان واضح تر اگر چه در یک دید کلی (پرسپکتیو پرنده)مشاهده می کنیم که مسجد به سوی قبله جهت گیری کرده است لیکن وقتی دربنا سیر و مکاشفه میکنم که همه چیز به حیاط توجه داردحتی نمای جبهه قبله حیاط نیز با همه عظمت واعتبارش قبل از آنکه اهل مسجد را به فضای پشت خود جلب کند سببعزت حیاط می شود به این ترتیب باید بگوییم که مسجد ،هم به قبله نظر می کند وهم به قلب خود یعنی حیاط،وبه این ترتیب تجسم نوعی دوگانگی است. داستان مسجد امام داستان انسانی است که برای یافتن حقیقت هم به دور دست ها متوجه وهم به درون خود، واین دو مکمل هم وحتی واجد معانی یکسان دانست.در عین حال اگر توجه به قبله،مترادف با نگاه به دین ومابعدالطبیعه باشد، وحیاط محل جماعت وزندگی این دنیا، در این صورت طرح مسجد امام جمعی بین دین ودنیارادرخود نمایش خواهد داد.درانتظام کلی طرح مسجد امام اصفهان خصوصیاتی وجود ارد که آنرااز مساجددیگر متمایزمی سازد وآنرا طرحی نو جلوه می دهد.اگر مسجد را از بازارکنار آن جدا کنیم متوجه می شویم که جبهه شمالی مسجد بسیارکم عمق ودر واقع لاغری بیش نیست. از سوی دیگر، درجنوب گنبدخانه های شرقی وغربی مسجد دو سطح بزرگ که در سنت طراحی مساجد معمولاً با شبستانها پر می شده اند با استقرار دو حیاط کوچک تهی شده اند. برخورد مسجد با جداره بازار درگوشه شمال غربی نیز سبب شده تا فاصله کمی برای ایجاد شبستان بین گنبدخانه غربی وانتهای ساختمان باقی بماند. و بالاخره دو فضای شبستان شرقی وغربی گنبدخانه اصلی به واسطه طرح خاصشان ازشکل شبستانهای سنتی دور شده وبه دوتا تالار گوشواربرای گنبدخانه اصلی تبدیل شده اند. حاصل جمع این اتفاقات یعنی کاهش سطح شبستانها، پراکندگی آنها در سطح مسجد و بالاخره تغییر شکل آنها سبب می شود که دراین بنا الگوی مسجد سنتی یعنی مسجدی که طرحی شبستانی داشت وحاکثر در میانه وجوه خود با ایوانها و گنبدخانه هایی زینت داده می شد به مسجدی تبدیل شده است بافته از دوعنصر گنبدخانه و حیاط ،که البته از تالارها و شبستانهایی هم برخوردار است. با توجه به آنچه آمدباید بگوئیم که معمار طراح سه گنبدخانه برای طرح خود اختیار کرده،یکی اصلی و دو فرعی. حیاطها را به همین تعداد انتخاب کرده است،بازهم یکی اصلی ودو فرعی جالب اینکه نوع ارتباط این گنبد خانه ها با هم، وحیاطها با یکدیگر، بر مثلثهایی است که بر عکس هم قرار گرفته اند. این شش رکن به همراهی دستگاه ورودی وایوان شمالی حیاط هفت رکن اصلی مجموعه را می سازند. طراحی منطقه ورودی وایوان شمالی هم نکات آموزنده ای را در خود دارد. معمار طراح پس ازمقدمه چینی در جلوخانه ورودی،در فضای ورودی مسجد سرسرائی رابه وجود آورده که یکی ازقسمت های بسیاردلنشین طرح مسجد است.در این مکان طراح از طریق روزنی که بی این فضا وایوان شمالی قرار دارد، ایوان وحیاط وبخشی از نمای جبهه قبله را جلوی چشم می گذارد،در عین حال سکویی هم در زیرروزنه می گذارد تا مخاطب اجازه ورود مستقیمبه ایوان شمالی را پیدا نکند واو را وامی دارد که از طریق دهلیزهایی که ایوان را دور می زند و به حیاط می رسند وارد حیاط شوند. معمار از این نوع انتظام فضایی در بخش ورودی، انتظامی که الگوی بسیاری از بناهای پس از این مسجد می شود،چند فایده می برد. نخست اینکه به مخاطب می گوید که دسرسی به قلب مجموعه (حیاط) محتاج صبر وپایداری بیشتری است. دوم اینکه مخاطب را از نقطه ای وارد حیاط می کند که از وسط جبهه شمالی قدری دورتر است. بنابراین وارد شونده به حیاط دید کاملاً متقارنی به حیاط ندارد. در حقیقت معمار طراح این پرستکتیو متقارن را برای ایوان شمالی وساکنان آن حفظ می کند. طراح به ما می فهماند که برای او اماکن سکون مهم تر از مسیرهای تردد وعبور است و زیباترین دیدها شایسته جایی است که انسان در آن بنشیند و آرام بگیرد. همین علاقه به فضای سکونت سبب شده که دو دهلیز چپوراست ایوان شمالی پدید آید واز تبدیل شدن ایوان شمالی به یک معبر جلوگیری شود. ایوان شمالی با این تمهید محل نشستن، جای دعا، گفتگو وتماشا شده است. جالب اینکه بهترین دیدها در مسجد را در همین ایوان شمالی می توان یافت. این مکان که ارتفاعی کوتاهتر از سه ایوان دیگر دارد و هیچ گنبدی را در پشت خود ندارد می تواند بخش وسیعی از حیاط و تمامی جبهه جنوبی را دردید خود داشته باشد. این ایوان با طاق گهواره ای زیبایش وکف کاشی لطیفش مکانی مناسب برای سکونت است،مخصوصاً در اوقات زمستان که غرق آفتاب می شود محیطی دلپذیر برای نشستن، عبادت وحظ بصر می گردد.
طراحی نما
بحث طراحی نما در مسجد امام،به مسأله ترکیب نماهادر جبهه های چهار گانه حیاط مربوط می شود. در خصوص طراحی جبهه های حیاط باید گفت که طراح برای سه جبهه یعنی جبهه های شمالی، شرقی وغربی ایده واحدی داشته حال آنکه برای جبهه چهارم یعنی جبهه جنوبی(جبهه قبله)، قصه متفاوتی را در نظر گرفته است.طرح جبهه های سه گانه، طرحی سنتی ومتعارف است، ایوان هر جبهه به صورت قوسی فراخ وبلند در میانه قرار گرفته و در طرفین آن قوسهای کوچک دو طبقه، ترکیب متقارن را نسبت به ایوان پدید آورده اند. در نماهای شرقی وغربی که کاملاً متشابه اند سه جفت قوس در هر طرف ایوان قرار داردو در نمای شمالی،باطویل تر شدن طول نما،این قوسها به پنج جفت قوس (در هر طرف ایوان)افزایش یافته است. استفاده از قوسهای کوچک کناری که ارتفاع هر کدامش در حدودیک چهارم ارتفاع ایوان، ودهانه آنها یک پنجم دهانه قوس ایوان است سببشده که ایوان فراخ وبلند جلوه کند. همچنین بر سر هم سوار شدن قوسها نیز سبب می شود که واحد بودن ایوان به خوبی نشان داده شود. دراین طرح،ایوان موجود قائم به ذاتی است که منفرداً در میانهصحنه نما قرار می گیرد ومحتاج هیچ کس نیست، بلکه بر عکس این قوسهای طرفین آن هستند کهبرای نمود بهتر خود به این قدرت مرکزی محتاج اند. جرز پهن قاب ایوان که در درون ان تقسیم بندی هایی صورت پذیرفته از یکسو به ایوان قوت واستحکام بسری می بخشد واز سوی دیگر عامل اتصال آن به قوسهای کنارش می شود. در یک نگرش کلی، اساس طراحی نماهای سه گانه بر تکرار است تکرار اشکال مشابه هم اندازه وتکرار اشکال مشابه غیرهم اندازه. بعلاوه،چنانچه به طرح این سه نما دقت کنیم متوجه می شویم که نماها درعین واحد بودن امری که به واسطه تقارنی محکم پدید آمده است هر یک قابل تقسیم به سه پاره است:ایوان ودو پاره طرفین آن. آنچه این تقسیم را میسر می کند قابلیت سطوح طرفین ایوان برای استقلال است.به بیان دیر می توان این اجزاء را کلی مستقل دانست که در کنار هم نشسته اند.درنمای جبهه قبله مسجد امام نیز بار دیگر بافتی از قوسها را می بینیم لیکن این بار اندازه قوسها با هم متفاوت است. حال چنانچه این نمای متقارن را به سه پاره تقسیم کنیم آنچه ازاین عمل بدست می آیدبا نتایج بدس آمده قبلی کاملاً متفاوت است،زیرا در اینجاپاره های ترفین قوس اصلی واجد طرح معناداری نیستند. به این ترتیب این نا یک کل غیر قابل تقسیم است وبه همین خاطر از نمای سه گانه قبلی کاملاً متمایز است. درنما های جبهه های سه گانه، پیوند بین اجزای طرفین ایوان با ایوان کمتر احساس می شود حال آنکه درنمای جبهه قبله،طرح طرفین ایوان کاملاً به وجود ایوان وابسته است. در این نما نوعی اتصال مثلثی شکل بین قوس های دیگری بر قوسهای موجود طرفین هر نما اضافه کردلیکن این مسئله در نمای چهارم به راحتی میسر نیست. نکته آموزنده دیگری در طراحی نماهای مسجد را می توان در محل اتصال نمای سوی قبله با نماهای شرقی وغربی یافت. در این محل بر روی جبهه قبله، دو قوس سوار شده برهم دیده می شوند. این قوسها مشابه قوسهای مجاورشاندر جبهه غربی یا شرقی هستند.از این ترکیب چنان استنباط می شود که طراح برای تثبیت طرحمتفاوت جبهه قبله، قوسهای مکررنماهای کناری را به اندازه یک واحد به داخل نمای جنوبی می کشد وسپس سخن متفاوت خود را بیان می دارد. طراح در این بخش یکی از راههای پیوندزدن دو نمای متفاوت مجاور هم را به ما نشان می دهد.به علاوه نشان می دهد که برای کنار هم نشاندن اجزای مختلف،چه در نما و چه در غیر آن، قائل به آداب خاصی است و مایل است که هر تتغییری رابا تدریج همراه سازد. در بحث طراحی نمای مسجد،یک مطلب هم به گفتگوی نماها با فضاهای پشت آن ها می تواند اختصاص پیدا کند.به ان منظورخوب است یکبار دیگر به جفت قوسهای نماهای سه گانه وآنچه در پشت آنها واقع است توجه کنیم .از این توجه در می یابیم که گاهی اوقات پشت این قوسها بسته است، گاهی رواق کم عمقی دارد،گاهی شبستانی یا حیاط بزرگی پشت قوسها واقعشده است.به این ترتیب معمار نشان می دهد که در طراحی نماهای مسجد خود را مقید از پیروی از فضاهای پشت نماها نکرده است.این عدم تطابق،در نمای جبهه قبله چشم گیرترو آموزنده تر است .در این جبهه اگر به نمای هر یکاز تالارهای چپ وراست ایوان اصلی بنگریم دو روزنه متفاوت را می بینیم. این تفاوت در حالی اتفاق افتاده که در طرح هر تالار انتظامی یک پارچه و همگن از دو ردیف چشمه طاق مبنای کار بوده است.با این تصمیم طراح به ما می گوید که نما را تنها زاییده انتظام فضاهای پسوپشت آن تلقی نمی کند و وقتی ملاحظات جمال شناسانه ایجاب کند به طرح استقلال می دهد. والبته هم که وقتی او دهانه ایوانها را فراخ می گیرد نشان می دهد در جائی که ضروری باشد در مشابهت نماوفضای پشت آن می کوشد.